دو روز پيشتر از مرگ من، جهان خنديد
به سمت سبز افقهاي بيكران خنديد
به شام مردن من هم دو صد ستاره شكفت
و ماهتاب به پندار و پرنيان خنديد
·
از آفتاب تماشايي سراپا چشم
بپرس تا چه كسي ماند و جاودان خنديد
مرا كه قهقههء كبك ميزدم ديروز
مگو كه باز بخندم اگر فلان خنديد
ميان برزخ و دوزخ؛ و عمق ورطهء قبض
چه گونه ميشود از انبساط جان خنديد؟
·
بخند، اي لب لبريز از حيات، بخند!
كه ديگر از پس مردن نميتوان خنديد
تعداد بازديد : 881